ورود کاربران

نهم ربیع الاول - عید غدیر ثانی ویژه نامه قتل عمربن خطاب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیر المؤمنین و الائمة المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین

ثم الصلوة و السلام علی سیدنا محمد وآله الطاهرین

و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین

روز نهم ربیع الاول روز شادی اهل بیت پیامبر اسلام صلوات الله علیهم اجمعین بر محمد و آل محمد و همچنین بر شیعیان و محبین و دوستداران آن بزرگواران مبارک باد.

اللهم العن الجبت و الطاغوت و ابا الشرور و اتباعهم بعدد ما فی علمک یا قهار یا جبار

به مناسبت نهم ربیع الاول ،روز عید غدیر ثانی قسمتی از فضائل این روز را در اختیار شما عزیزان قرار می دهم باشد که بی بی دو عالم حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها از ما راضی شوند و همه ما را مورد دعا و شفاعت خاصه خودشان قرار بدهند.

 

مرحوم علامه بزرگوار ملا محمد باقر مجلسی رحمة الـله علیه در کتاب شریف بحارالانوار ج 31 ص 120 این روایت را بیان فرموده اند که :

روایت شده که محمد بن ابی العلاء همدانی و یحیی بن محمد جریح بغدادی گفته اند که روزی ما منازعه کردیم در باب قتل إبن الخطاب و رفتیم به شهر قم به نزد احمد بن اسحق قمی که از خواص اصحاب امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما الصلوة و السلام بودو به خدمت حضرت صاحب الأمر عجل الـله تعالی فرجه الشریف نیز رسیده بود و چون در را کوبیدیم دختر عراقیّه بیرون آمد ، و احوال احمدرا از او پرسیدیم ، گفت : امروز مشغول أعمال عید است و آن روز نهم ربیع الاول بود .  گفتم : سبحان الـله عیدهای مؤمنان چهار تاست : عید فطر وعید أضحی و عید غدیر و روز جمعه است . دختر گفت : که احمد بن اسحق از حضرت امام علی نقی (علیه السلام) روایت می کند که امروز روز عید است و بهترین عیدهاست نزد اهل بیت رسالت علیهماالسلام وشیعیان ایشان ، ما گفتیم که اجازه بطلب تا به نزد او بیاییم چون که دختر او را خبر کرد ، بیرون آمد به سوی ما در حالی که لنگی بسته بود و عبائی بر خود پیچیده بود و بوی مشک از او ساطع بود، گفتیم این چه حالت است که در تو مشاهده می کنیم ؟ گفت : ألان از غسل عید فارغ شدم ،گفتیم : مگر امروز عید است ؟ گفت : بلی وما رابه خانه خود آورد و بر روی کرسی نشانید و گفت روزی با جمعی از برادران خود به نزد مولای خود امام حسن عسکری (علیه السلام) رفتیم در سرمن رأی«سامراء» در مثل این روز « نهم ربیع » که شما به نزد من آمده اید ، چون اجازه گرفتیم و به خدمت آن حضر ت رسیدیم دیدیم که آن حضرت مجلس خود را آراسته ومجمره در پیش خود گذاشته است و به دست مبارک خود عود در آن مجمره می اندازد و مجلس خود را مزین گردانیده است و بر غلامان و خدمتگزاران خود جامه های فاخر پوشانیده ، گفتیم :

یابن رسول الـله پدران و مادران ما فدای تو باد آیا برای أهل بیت (علیهم السلام) امروز فرحی ( شادمانی ) تازه رخ داده است ؟ حضرت فرمود : که کدام روز حرمتش از این روز نزد أهل بیت عظیم تر است ؟ به درستی که خبر داد مرا پدرم ، که حذیفة بن یمان در روز نهم ماه ربیع الاول پیش جدم حضرت رسول خدا (صلی الـله علیه و آله و سلم) رفت . حذیفه گفت : دیدم حضرت امیرالمؤمنین و حضرت امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را که با حضرت رسول (صلی الـله علیه و آله و سلم) غذا میل می فرمودندو آن حضرت به روی ایشان تبسم می نمود و به امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) می فرمود بخورید ، گوارا باد از برای شما برکت و سعادت این روز به درستی که این روزی است که حق تعالی هلاک می کند در این روز دشمن خود و دشمن جدشما را و مستجاب می گرداند در این روز دعای مادر شما را ، بخوریدکه این روزیست که حق تعالی در این روز قبول می کند أعمال محبّان و شیعیان شما را ، بخورید که این روز ظاهر  می شود صدق گفته خدا که می فرماید : فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا . یعنی این است خانه های ایشان که خالی گردیده به سبب شتمهای ایشان ، بخورید که این روزی است که شکسته می شود در این روز شوکت دشمنان جدشما ویاری کننده دشمن شما ، بخوریدکه این روزیستکه در این روز هلاک می شود فرعون أهل بیت من و ستم کننده بر ایشان و غصب کننده حق ایشان ، بخورید که این روزی است که حق تعالی عملهای دشمنان شما را باطل و بیهوده می گرداند ، حذیفه گفت که من گفتم : یا رسول الـله (صلی الـله علیه و آله و سلم) آیا در میان امت تو کسی خواهد بود که هتک این حرمتها نماید حضرت فرمود: که ای حذیفه بتی از منافقان بر ایشان سرکرده خواهد شد و دعوی ریاست در میان ایشان خواهد کرد و مردم را به سوی خود دعوت خواهد کرد و تازیانه ظلم و ستم را بر دوش خود خواهد کشید و مردم را از راه خدا منع خواهد کردو کتاب خدا را تحریف خواهد نمود و سنت مرا تغییر خواهد داد و میراث فرزند مرا متصرف خواهد شد و خود را پیشوای مردم خواهد خواند و زیادتی بر وصی من علی بن أبیطالب (علیه السلام) خواهد کرد و مالهای خدا را به ناحق بر خودحلال خواهد کرد و در غیر طاعت خدا صرف خواهد کرد و مرا و برادر من و وزیر من علی (علیه السلام) را به دروغ گویی نسبت خواهد داد و دختر مرا از حق خود محروم خواهد کرد پس دختر من او را نفرین خواهد کرد و حق تعالی نفرین او را در این روز مستجاب خواهد نمود، حذیفه گفت : یا رسول الـله چرا دعا نمی کنید که حق تعالی او را در حیات تو هلاک گرداند ؟حضر ت فرمود : که ای حذیفه دوست نمی دارم که جرأت کنم بر قضای خدا و از او طلب کنم تغییر أمری را که در علم او گذشته است و لیکن از حق تعالی سئوال کردم که فضیلت دهد آن روزی را که در آن روز او به جهنم می رود از سایر روزها تا آن که احترام آن روز سنتی گردد در میان دوستان و شیعیان أهل بیت من ، پس حق تعالی وحی کردبه سوی من که ای محمد در علم سابق من گذشته است که دریابد تو را و أهل بیت تو را محنت های دنیا و بلاها و ستمهای منافقان و غضب کنندگان از بندگان من آن منافقانی که تو خیرخواهی ایشان کردی و به تو خیانت کردند و تو به ایشان راستی کردی و ایشان با تو مکر کردندو تو با ایشان صاف بودی و ایشان دشمنی تو را به دل گرفتند و تو ایشان را خوشنود گردانیدی و ایشان تو را تکذیب کردند و تو ایشان را برگزیدی و ایشان تو را در بلیه گذاشتند و سوگند یادمی کنم به حول و قوه و پادشاهی خود که البته بگشایم به روح کسی که غصب کند حق علی را که وصی توست بعد از تو هزار در از پست ترین طبقه های جهنم که آن را فیلوق می گویند و او را و اصحاب او را در قعر جهنم جای دهم که شیطان از مرتبه خودبر او مشرف شود و او را لعنت کند و آن منافقان را در قیامت عبرتی گردانم برای فرعونها که در زمان پیغمبران دیگر بودندو برای سایر دشمنان دین و ایشان و دوستان ایشان را به سوی جهنم برم با دیده های کبود و روهای ترش با نهایت مذلت و خواری و پشیمانی وایشان را أبدالآباد در عذاب خود بدارم ای محمد ، علی به منزلت تو نمی رسد مگر به آنچه می رسد به او از بلاها توسط فرعون او و غصب کننده حق او که جرأت می کند بر من و  کلام مرا بدل میکند و شرک به من می آورد و مردم را منع می کند از راه رضای من و گوساله از برای امت تو بر پا می کند که آن أبوبکر است و کافر می شود به من در عرش و عظمت وجلال من ، به درستی که أمر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که برای شیعیان و محبّان دین شما عید بگرداند آن روزی را که آن ملعون کشته می شود و امر کرده ام ایشان را که کرسی کرامت مرا نصب کنند در برابر بیت المعمور و ثنا کنند بر من وطلب آمرزش نمایند برای شیعیان و محبّان شما از فرزندان آدم وامر کرده ام ملائکه نویسندگان اعمال را که از این روز تا سه روز قلم از مردم برداشته و ننویسند گناهان ایشان را برای کرامت تو ووصی تو ، ای محمد این روز را عید گردانیدم برای تو و اهل بیت تو و برای هر که تابع ایشان است از مؤمنان و شیعیان ایشان و سوگند یاد می کنم برخود به عزت و جلال خود و علو و منزلت و مکان خود که عطا کنم کسی را که عید کند این روز را از برای من ثواب آنها که به دور عرش احاطه کرده اند و قبول کنم شفاعت او را در خویشان او و زیاد کنم مال او را اگر گشادگی دهد بر خودو عیال خوددر این روز ، وهر سال در این روز صد هزار هزار ( میلیون ) نفر از موالیان و شیعیان شما را از آتش جهنم آزاد گردانم و اعمال ایشان را قبول کنم و گناهان ایشان را بیامرزم ، حذیفه گفت : که پس رسول خدا (صلی الـله علیه و آله و سلم) برخواست و به خانه ام سلمه رفت و من برگشتم در حالی که به کفر عمریقین کرده بودم . تا آن که بعد از وفات رسول خدا (صلی الـله علیه و آله و سلم) دیدم که چه فتنه ها برانگیخت ... پس حق تعالی دعای برگزیده خودو دختر پیغمبر (صلی الـله علیه و آله و سلم) خود را در حق آن منافق مستجاب گردانید وقتل او را بر دست کشنده اوجاری ساخت پس رفتم به خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا که آن حضرت را تهنیت و مبارک باد گویم به آن که آن منافق کشته شد وبه عذاب حق تعالی واصل گردید چون حضرت مرا دید فرمود : ای حذیفه آیا در خاطر داری آن روزی راکه آمدی به نزد سیّد من رسول خدا (صلی الـله علیه و آله و سلم) و من و دو سبط او حسن و حسین (علیهم السلام) نزداو نشسته بودیم وبا او غذا می خوردیم پس تو را دلالت کرد بر فضیلت این روز گفتم : بلی ای برادر رسول خدا (صلی الـله علیه و آله و سلم) ، حضرت فرمود: به خدا سوگندکه این روزی ست که حق تعالی در آن دیده آل رسول را روشن گردانید و من برای این روز هفتاد و دو نام می دانم . حذیفه عرض کرد : یا امیرالمؤمنین می خواهم که این نامها را از شما بشنوم ، حضرت فرمود:

این روز، روز استراحت  است که مؤمنان از شرّ آن منافق امان یافتند ، و روز زایل شدن کرب و غم است ، و روز غدیرثانی است، و روز تخفیف گناهان شیعیان است ، و روز اختیار نیکویی است برای مؤمنان ، و روز برداشتن قلم از شیعیان است ، و روز درهم شکستن بنای کفر و عداوت است ، وروز عافیت است ، و روز برکت است ، و روز طلب خونهای مؤمنان است ، و روز عیدبزرگ است ، و روز مستجاب شدن دعاست ، و روز موقف أعظم است ، و روز وفای به عهداست ، و روز شرط است ، و روز کندن جامه سیاه است،و روز ندامت ظالمست و روز شکسته شدن شوکت مخالفان است ، و روز نفی هموم است ، و روز فتح است ، و روز عرض اعمال کافر است ، و روز قدرت خداست ، و روز عفو از گناه شیعیان است ، و روز فرح ایشان است ، و روزتوبه است ، و روز انابت به سوی حق تعالی است ، و روز زکاة بزرگ است ، و روز فطر دوم است ، و روز اندوه یاغیان است ، و روز گره خوردن آب دهان در گلوی مخالفان است ، و روز خشنودی مؤمنان است ، و روز عید اهل بیت است ، و روز ظفر یافتن     بنی اسر ائیل است بر فرعون ، و روز مقبول شدن اعمال شیعیان است ، و روز پیش فرستادن تصدقات است ، و روز زیادتی مثوبات است و روز قتل منافق است و روز وقت معلوم است ، و روز سرور اهل بیت است ، و روز شهود است ، و روزقهر بر دشمن است ، و روز خراب شدن بنیان ظلالت است ، و روزی است که ظالم انگشت ندامت به دندان می گزد ، و روز تنبیه است ، و روز شرم است ، و روز خنک شدن دلهای مؤمنان است ، و روز شهادت است ، و روز درگذشتن از گناه مؤمنان است، و روز تازگی بوستان اهل ایمان است ، وروز شیرینی کام آنهاست ، و روز خوشی دلهای مؤمنان است ،و روز بر طرف شدن پادشاهی منافقان است، و روز توفیق اهل ایمان است ، و روز رهائی مؤمنان است از شرّ کافران ، و روز مظاهره است ، و روز مفاخره است ، و روز قبول اعمال است ، و روز تبجیل وتعظیم است ، و روز نحله و عطاست ، و روز شکر حق تعالی است ، و روز یاری مظلومان است ، و روز زیارت کردن مؤمنان است ، و روز محبّت کردن به ایشان است ، و روز رسیدن به رحمتهای الهی است ، و روز پاک گردانیدن اعمال است ، وروز  فاش کردن رازهاست و روز برطرف کردن بدعتهاست و روز ترک گناهان کبیره است ، و روز ندا کردن به حق است ، و روز عبادت است ، و روز موعظه و نصیحت است ، و روز انقیاد پیشوایان دین است .

حذیفه گوید که : پس از خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برخواستم و گفتم اگر در نیابم از افعال خیر و آنچه امید ثواب از آ‌ن دارم مگر محبّت این روز و دانستن فضیلت این روز هر آینه منتهای آرزوی من خواهد بود .

پس محمدو یحیی راویان این حدیث گفتند که : چون این حدیث را از  احمد بن اسحق شنیدیم هر یک برخواستیم و سر او را بوسیدیم و گفتیم : حمدو شکر می کنیم خداوندی را که بر انگیخت تو را از برای ما تا آن که فضیلت این روز را به ما برسانی پس به خانه های خود برگشتیم و این روز را عید گرفتیم  .

 

بحارالانوار ج 31 ص 120

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها  

# ابومحسن 1390-11-09 09:38
سلام علیکم
بسیار مطالب خوب و قابل توجهی است .
امیدوارم روز به روز شاهد حضور قویتر شما در سایت باشیم.
لطفا ایمیل نویسنده مطالب را برای حقیر بفرستید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# ابومحسن 1390-11-09 19:52
سلام علیکم
از اصلاح زیبا و بجای شما ممنونم ، إن شاء الله خداوند متعال دلتان را مملو از حب و بغض بگرداندکه هل الإیمان إلا الحب و البغض؟
التماس دعا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن