ورود کاربران

شانزدهم جمادی الاول

1- وفات یحیی بن معاذ رازی واعظ 

در این روز (سنه 258 ه) یحیی بن معاذ رازی واعظ که یکی از رجال طریقت و معاصر جنید بغدادی است ، در نیشابور وفات کرد 

منبع : وقایع الایام :ص318


2-وفات عمادالدولة بن بویه دیلمی

در این روز (سنه 338 ه) عمادالدولة بن بویه دیلمی وفات یافت

شایسته است در اینجا اشاره ای به سلطنت و دولت دیالمه بشود .

 

بدان که اصحاب تاریخ گفته اند که بویه مردی فقیر بود از اهل دیلم و کنیت او ابو شجاع بن فنا خوسروبن نمام بوده و صید ماهی می کرد و منسوب به فرس بوده و می گفته که من از اولاد بهرام گورم و او را پنج تن پسر شد . دو تن از آنها بمردند و سه دیگر بماند که یکی ابوالحسن علی بن بویه عمادالدوله بوده که از همه بزرگتر بوده و دیگر رکن الدوله ابوعلیالحسن و سوم معزالدوله ابوالحسین احمد بود و عماد الدوله سبب سعادت و سلطنت ایشان شد تا آنکه مالک عراقین و اهواز و فارس گشتند و مدبر امور رعیت شدند و عدد سلاطین ال بویه پانزده و مدت سلطنتشان صدو بیست و شش سال بوده و بدأ ظهور ایشان در سنه 322 ه آخر سلطنت قاهر بالله بوده و سببش آن شد که عمادالدوله به جانب ((مرداویج))(1) رفت و او عمارت کرخ را با وی گذاشت .

 عمادالدوله با رأیت خوش سلوکی کرد و قلاع بسیار فتح کرد و ذخیره های بسیار جمع نمود و دل رعیت را به سوی خود مایل نمود تا آنکه اسم او بلند شد و مردم به جانبش میل کردند و در دیده های مردم با عظمت نمود ، چه او را نهصد سوارکاری بوده که با ده هزار سوار مقابلی می کردند ، پس برادرش رکن الدوله را به جانب کازرون فرستاد .

رکن الدوله کازرون را بگرفت ، پس از آن شیراز را تحت تصرف در آورد و نامش بلند شد و از قضای اتفاق آن که در آن اوقات ، مرداویج بر دست غلامان خود کشته شد ، بیشتر لشکرش به جانب عمادالدوله شدند . عمادالدوله قوت گرفت و در روز شنبه 11 جمادی الاولی (سنه 334) ، بر بغداد مستولی شد و دارالخلافه را نهب کرد و از برای خلیفه عباسی به جز اسمی از خلافت نبود ، نه امری داشت ، نه نهی ای ، پس بصره و کوفه و تمام بلاد را تسخیر کرد و برادرش معزالدوله را در بغداد گذاشت و رکن الدوله را در اصفهان و خودش در شیراز اقامت کرد .

فقیر گوید که حضرت امیراالمومنین علیه السلام در اخبار غیبیه خود اشاره به دولت دیالمه فرموده ، در آنجا که فرمود :

(( ویخرج من دیلمان بنو الصیاد اشارة الیهم و کان ابوهم صیاد السمک یصید منه بیده ما یتقوت هو و عیاله بثمنه فأخرج الله تعالی من ولده لصلبه ملوکا ثلاثة و نشر ذریتهم حتی ضربت الامثال بملکهم و کقوله علیه السلام فیهم ثم یستقوی أمرهم حتی یملکو الزوراء و یخلعوا الخلفاء فقال له قائل فکم مدتهم یا امیرالمومنین فقال مائة او تزید قلیلا)) (2)

از غرایبی که اتفاق افتاد برای عمادالدوله آن بود که چون در شیراز اقامت نمود جنود و لشکرش جمع شدند و مطالبه وظیفه و مواجب نمودند . عمادالدوله را چیزی بر دست نبود که به ایشان دهد و نزدیک شد که دولتش مضمحل و زایل شود و پیوسته در غم بود تا آنکه روزی در مجلس انس خود ، به قفا خوابیده بود و فکر و تدابیر برای رعیت می کرد که ماری را دید که از موضعی از سقف اتاق بیرون شد و به موضع دیگر رفت . عمادالدوله خوف از سقوط مار کرد . فرمان نمود که نردبان بنهند و سقف را بشکافند و آن مار را بیرون آورند . چون سفق را شکافتند و در تفحص مار برآمدند دیدند در بالای سقف سقف دیگری است و در مابین آن صندوق های مال است . مال ها را درآوردند و دریافتند که پانصدهزار دینار می باشد . عمادالدوله آن مال ها را بر رعیت خود قسمت نمود .

پس خیاطی را طلبید که برای او خیاطی کند . گفتند دراین شهر خیاطی است که در سابق خیاط مخصوص والی شیراز بوده ، چون آن مرد خیاط را آوردند از قضا آن مرد کر بود و در نزد او مالی از صاحب بلد به ودیعه بود . خیاط چون حاظر شد گمان کرد که در باب او سعایت کرده اند و او را به جهت آن مالهایی که نزد اوست عمادالدوله طلب داشته . همین که عمادالدوله با او مخاطبه کرد ، او قسم خورد که بیشتر از دوازده صندوق نزد او نیست و نمی دانم دربین آنها چیست .

عمادالدوله تعجب کرد ، امر فرمد تا آن صندوق ها را حاضر نمودند . چون قفل از آنها برداشتند ، مال های بسیار و رخت های قیمتی درآن بود .

و هم از کثرت خطّ و اقبال عمادالادوله نقل شده که روزی سوار بود بر اسب که ناگاه پای اسب او بر زمین فرو رفت ، آن موضع را شکافتند گنج عظیمی یافتند .

و بعد از این لطایف غیبی ، خزاین و دفاین یعقوب لیث و برادرش عمرولیث که پادشاهان فارس و عراق و خراسان بودند و مقدار آن از حدّ و حصر فزون بود ، به دست او افتاد و کار او بالا گرفت .

وبالجمله این خوش بختی های او باعث سلطنت و دوام دولت او شد و نه سال سلطنت کرد و بعد از فوت او ، موید الدوله پسرش به جای وی نشست . پس از او برادرش رکن الدوله حسن به جای او نشست و از پس او معزالدوله احمد سلطنت کرد و پس از او عضدالدوله فنا خسروشاه بن حسن بن بویه سلطنت کرد .

دولت ایشان دست به دست گردید تا به ابومنصور فولادستون بن عمادالدوله رسید و مابین او و سعید حسروشاه بن عمادالدوله محارباتی واقع شد تا آنکه ابومنصور مقتول گشت و خسرو شاه سلطان شد و به او دولت ال بویه منقرض شد .

پس از آن ، بنی سلجوق سلطنت یافتند و اول ایشان میکائیل بن سلجوق و آخر ایشان طغرل بن ارسلان و مدت دولتشان صد و چهل سال طول کشید .

پس از انقراض ایشان ، دولت به خوارزمشاهیه منتقل شد . و عدد سلاطین ایشان ده نفر و مدت دولتشان صدوسی وهشت سال و آخر ایشان جلال الدین بود و سبب انقراض ایشان ، ظهور چنگیز و فتنه تاتار شد که او را بکشتند و به قولی هنگامی که لشکر تاتار رو به حرم و زن های او نمودند ، از غصه خود را از قلعه افکند و بمرد .

 

منابع : * وقایع الایام :ص318.319.320.321

 1-مرداویج عموی شمس المعالی الامر ابن الامیر قابوس بن و شمگیر است که در گیلان و طبرستان و استرآباد بعد از داعی کبیر و سایر سادات به سلطنت رسید و قابوس همان است که به فصاحت و بلاغت معروف بوده و خطش ، خطّ نسخ بر اوراق خوشنویسان کشیده بود و هرگاه صاحب بن عبّاد را نظر بر خط وی می افتاد می گفتی : هذا خط قابوس ام جناح طاوس . (منه عفی عنه)

2-بحارالانوار : ج41ص351 . وقایع الایام :ص32077 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید