نور ملکوت نماز در بیانات علامه طهرانی قدس الله نفسه المبارکة - مجلس دوم نور ملکوت نماز
مجلس دوم
بسم الله الرّحمن الرّحيم
و الصّلاة على محمّد و آله الطّاهرين
و لعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدّين
أَقِمِ الصَّلاة لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً،وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَة لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا [1]
سابقاً ذكر شد كه نماز بهترين حالاتى است كه بنده با خداى خود دارد؛ حال خلوت و حالت انس است. و از طرفى چون قيام به نماز در تمام لحظات و آنات شبانهروز مستلزم تعطيل ساير افعال و اقوال ضروريّه حيات در عالم طبيعت بود، لذا خداوند علىّ أعلى در پنج نوبت نماز را واجب فرمود كه به فاصلههاى معيّن و مضبوط آورده شود، و آن حال و حقيقتى كه در حال نماز بر مؤمنمكشوف مىگردد لااقلّ تا وقت فرارسيدن نماز ديگر در خاطره او باقى باشد؛ و بدين قسم گويا حقيقتاً هميشه و در هر لحظه در حال نماز بوده است. چون اثر نماز اگر چند ساعتى حدّاقل باقى بماند، و اين نماز متناوباً به فاصله معيّن تكرار شود بنده مؤمن هميشه در نماز خواهد بود، چه در وقت قيام ظاهرى و اداء تكليف خارجى نماز و چه در وقت كسب و كار و غذا خوردن و انس با عيال و خواب و غير ذلك؛ شايد معنى كريمه شريفه الَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُون [2] همين معنى باشد. مرحوم باباطاهر فرمايد:
خوشا آنان كه دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بى
تفسير آيه شريفه: أقِمِ الصّلوة لِدُلُوكِ الشَّمسِ إلى غَسَقِ الَّيلِ ...
در آيه مباركه عنوان كلام، خداوند تمام نمازهاى پنجگانه را بيان مىفرمايد. خطاب به پيغمبر مىفرمايد، مانند ساير خطاباتى كه به پيغمبر مىشود نه ازجهت اختصاص آن حضرت است بلكه از جهت آنكه نفس شريف آن حضرت راه وصول خطاب خدا به مردم است وحكم دريچهاى دارد كه انوار الهى از آن به مردم مىرسد كريمه شريفه وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون [3] همين معنى را مىرساند كه: ما قرآن را دفعتاً بر تو و تدريجاً از راه نفس تو بر مردم نازل كرديم تا آنچه بر آنها نازل شده، تو بر آنها روشن كنى و شايد آنها تفكّر كنند.
اقامه كن نماز را از زمان ميل آفتاب از خطّ نصف النهار كه ظهر شرعى است تا آنكه سياهى شب جهان را فراگيرد و آسمان كاملًا سياه شود، و همچنين اقامه كن قرآن صبح را كه همان نماز صبح است. چون دلوك به معنى ميل است،و دلوك الشمس يعنى ميل خورشيد به طرف مغرب، و آن اول مرور او از خطّ نصف النهار است؛ و غسق [4] به معنى شدّت ظلمت و تاريكى است، و اين در وقتى است كه حمره مغربيّه نيز پنهان شود و در آسمان اثرى از انعكاس نور خورشيد تحت افق نباشد؛ و چون نماز بدون قرآن باطل است لذا تعبير از نماز صبح به قرآن الفجر فرموده است.
در معناى تهجّد مذكور در آيه شريفه: فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَة لَكَ
در «كافى» وارد است كه زراره از حضرت أباجعفر عليه السّلام روايت مىكند كه:
سَألتُ أبا جَعفَرٍ عليه السّلام عَمّا فَرَضَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الصَّلاة فَقالَ: خَمسُ صَلَواتٍ فى اللَّيلِ و النَّهارِ. فَقُلتُ: فَهَل سَمّاهُنَّ و بَيَّنَهُنَّ فى كِتابِهِ؟ قالَ: نَعَم! قالَ اللهُ تَعالَى لِنَبِيِّهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم: (أَقِمِ الصَّلاة لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْل) ودُلُوكُها زَوالُها، و فيما بَينَ دُلُوكِ الشَّمسِ إلَى غَسَقِ اللَّيلِ أربَعُ صَلَواتٍ سَمّاهُنَّ اللهُ و بَيَّنَهُنَّ و وَقَّتَهُنَّ، و غَسَقُ اللَّيلِ هو انتِصافُهُ ثُمَّ قالَ تَبارَكَ و تَعالَى: (وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً) [5] فَهَذِهِ الخامِسَة؛ [6] الحديث.
پس خداى تعالى مىفرمايد: وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَة لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا [7]
تهجّد به معنى بيدارى است، بطورى كه خواب از سر انسان برود؛ چون هُجود به معنى نوم است، وَ المُتَهَجِّدُ هو الَّذِى يُلقِى الهُجُودَ عَن نَفسِهِ كَما يُقالُ المُتَهَرِّجُ وَ المُتَأثِّمُ لِمَن يُلقِى الهَرَجَ و الإثمَ عَن نَفسِهِ. [8]
و مقدارى از شب را پس به بيدارى به قرآن مشغول شو! اين براى تو غنيمتى است و زيادتى؛ شايد بدين سبب اجر و مزد تو را مقام محمود قرار دهد و تو را در آن منزلگاه مبعوث كند، جائى كه اوّلين و آخرين تو را حمد كنند؛ و اين مقام شفاعت كبرى است.
در «مجمع البيان» آورده كه:
أجمَعَ المُفَسِّرونَ عَلى أنّ المَقامَ المَحْمودَ هو مَقامُ الشَّفاعَة، و هو المَقامُ الَّذِى يُعطِى فِيهِ لِواءُ الحَمدِ فَيُوضَعُ فى كَفِّهِ و يَجتَمِعُ تَحتَهُ الأنبِياءُ و المَلائكَة فَيَكونُ أوّلَ شافِعٍ و أوَّلَ مُشَفِّعٍ. [9]
و معلوم است كه اهميّت نماز تا سرحدى است كه بالاترين درجات كه همان لواء حمد و مقام شفاعت كبرى است بواسطه نماز به پيغمبر اكرم داده شده است. بدين جهت بر امّت و پيروان او نماز فرض و واجب گشته است، إِنَّ الصَّلاة كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتا [10] موقوت يعنى معيّن و واجب.
عَن زُرارَة عَن أبِىجَعفَرٍ عليه السّلام فى قَولِ اللهِ عَزّوجَلّ (إِنَّ الصَّلاة كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتا) أى واجِبًا. [11]
و نيز عَن داوُدَ بنِ فَرقَدٍ قالَ: قُلتُ لأبِىعَبدِاللهِ عليه السّلام [فى] قَولُهُ تَعالَى: إِنَّ الصَّلاة كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتا قالَ: كِتابًا ثابِتًا؛ الحَدِيث. [12]
و همچنين عَن زُرارَة و الفُضَيلِ أنَّهُما قالا: قُلنا لأبِىجَعفَرٍ عليه السّلام: أرَأيتَ قَولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: إِنَّ الصَّلاة كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتا قَالَ: [يَعنِى كِتَابًا] مَفرُوضًا. [13]
تشريع پنجاه نماز درابتداى امربراى امّت رسول خداصلّى الله عليه وآله و سلّم
در كتاب «من لا يحضره الفقيه» آورده است كه: قال الصادق عليه السّلام: رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم هنگامى كه به معراج رفت خداوند او را به پنجاه نماز أمر فرمود. حضرت عبور مىكرد از نزد پيغمبران يكى پس از ديگرى،آنها از او هيچ سؤالى ننمودند، تا به حضرت موسى بن عمران رسيد؛ حضرت موسى به او عرض كرد: خدايت تو را به چه چيز امر نمود؟ فرمود: به پنجاه نماز. گفت: از خداى سؤال كن تخفيف بدهد، امّت تو طاقت آن ندارند. پس حضرت از خدا سؤال نمود و ده نماز از آنها را خدا برداشت. سپس عبور كرد از نزد پيغمبران يكى پس از ديگرى و هيچيك از آنها سؤالى نكرد تا به حضرت موسى رسيد؛ گفت: به چه چيز خدايت امر كرده است؟ فرمود: به چهل نماز. گفت: از خدا بخواه تخفيف دهد، امّت تو طاقت ندارد. حضرت رسول از خدا سؤال نموده و خدا ده نماز [از آنها] را برداشت. سپس حضرت بر انبياء يكى پس از ديگرى عبور مىفرمود، و هيچيك سؤالى نمىنمودند تا به حضرت موسى رسيد؛ گفت: به چه چيز خدايت امر نموده است؟ حضرت فرمود: به سى نماز. گفت: از خدايت تخفيف بخواه، امّت تو طاقت آن ندارد. حضرت از خدا خواست و خدا ده نماز از آنها را برداشت. سپس مرور نموده به پيمبران يكى پس از ديگرى تا به موسى رسيد؛ گفت: به چه چيز خدا تو را امر نموده؟ فرمود: به بيست نماز. گفت: از خدايت تخفيف بخواه، امت تو طاقت آن ندارد. حضرت تخفيف خواست و خدا ده نماز از آنها را برداشت. سپس مرور كرد به پيمبران يكى پس از ديگرى و هيچيك سؤالى نمىنمودند تا به حضرت موسى رسيد؛ گفت: به چه چيز خدايت امر نموده است؟ فرمود: به ده نماز. حضرت موسى گفت: از خدايت تخفيف بخواه، امّت تو طاقت آن ندارند؛ من نزد بنىاسرائيل رفتم و فرائض خدا را كه بر آنها فرض نموده بود بيان كردم، آنها را نپذيرفتند و اقرار نكردند. حضرت رسول از خداوند تخفيف خواست، خداوند تخفيف داد و نمازهاى واجب را پنج قرار داد. باز حضرت رسول بر پيمبران عبور مىفرمود يكى پس از ديگرى هيچيك از آنها سؤالى ننمودند مگر موسى بن عمران؛ پرسيد: به چه چيز خدا تو را امر كرده است؟ حضرت فرمود: به پنج نماز. عرض كرد: امت تو طاقت آن ندارد، از خدايتبخواه تخفيف دهد. حضرت رسول فرمود: من حيا مىكنم كه ديگر از خدا چنين حاجتى بخواهم. بنابراين از معراج، رسول الله پنج نماز آورد.
وَ قالَ رَسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله: جَزَى اللهُ مُوسَى بنَ عِمرانَ عَن امَّتِى خَيرًا! و قالَ الصّادِقُ عليه السّلام: جَزَى اللهُ مُوسَى بنَ عِمرَانَ عَنّا خَيرًا! [14]
چرا حضرت موسى شفيع امّت رسول خدا شد تا تعداد نمازها تقليل يابد؟
و در كتاب «من لا يحضره الفقيه» پس از اين روايت، روايت ديگرى نقل مىكند از زيد بن على بن الحسين عليه السّلام، قال: سألت أبى سيّد العابدين عليه السّلام: عرض كردم اى پدر جان! بيان كن براى من كه به چه جهت در شب معراج كه خداوند به حضرت رسول الله پنجاه نماز واجب نمود، خود پيغمبر از خداى خود تخفيف نخواستند، تا آنكه موسى بن عمران عرض كرد: نزد خداى خود برو و از او تخفيف بخواه، امّت تو طاقت ندارند؟
حضرت سجّاد فرمود: اى فرزندم! حضرت رسول الله در چيزى كه خدا به او امر نموده است پيشنهادى با خداى خود نمىنمايد؛ امّا چون حضرت موسى تقاضا نمود و شفيع امّت شد، سزاوار نبود رسول الله شفاعت او را ناديده بگيرد، و ردّ كند تقاضاى برادرش حضرت موسى را. پس رسول الله به نزد خداى خود رفت و تخفيف خواست، تا مقدار نمازهاى واجب به پنج رسيد.
زيد مىگويد عرض كردم: اى پدر جان! پس چرا حضرت رسول الله از آن پنج نماز تخفيف نخواست، با آنكه موسى بن عمران در آنها نيز از حضرت تقاضاى سؤال از خدا و تخفيف نموده بود؟
حضرت فرمود: اى پسر جان! پيغمبر خواست براى امّت تخفيف باشد ودر عين حال مزد و اجر پنجاه نماز نيز به آنها واصلگردد، لقول الله عزّوجلّ: (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَة فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها). [15] آيا نمىدانى وقتى كه آن حضرت بسوى زمين هبوط فرمود، جبرئيل بر او نازل شد، فَقالَ: يا مُحَمَّدُ! إنَّ رَبَّكَ يُقرِئُكَ السَّلامَ و يَقُولُ [لَكَ]: إنَّها خَمسٌ بِخَمسِين؛ ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبيد [16]
زيد مىگويد گفتم: پدرجان! آيا چنين نيست كه پروردگار جلّ ذكره در مكانى نمىگنجد؟ پس گفت: آرى! خدا بزرگتر از اين معنى است علوّاً كبيرا. من گفتم: بنابراين معنى قول موسى بن عمران به حضرت رسول چيست كه مىگويد: ارجِعْ إلَى رَبِّكَ فَاسْألْهُ التَّخفيفَ؟ حضرت سجّاد فرمود: معنايش همان معناى قول حضرت ابراهيم است كه مىفرمايد: إِنِّى ذاهِبٌ إِلى رَبِّى سَيَهْدين [17] و همان معناى قول موسى عليه السّلام است كه مىگويد: وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى [18] و معناى قول خداى تعالى فَفِرُّوا إِلَى اللَّه [19] آنست كه حُجُّوا إلَى بَيتِ اللهِ.
اى فرزند! كعبه بيت خداست؛ پس كسى كه قصد كعبه كند قصد خدا نمودهاست. مساجد خانههاى خداست؛ كسى كه بسوى مساجد بشتابد بسوى خدا شتافته است و قصد خدا را كرده است. و نمازگزار مادامى كه در نماز است، پس او بين دو دست خدا ايستاده است. چون براى خداى تعالى بُقاعى است در آسمانهايش، پس كسى كه در نماز عروج كند به يكى از آن بقاع، عروج به سوى خدا نموده است. آيا نمىشنوى كه خداى عزّوجلّ و علا مىگويد: تَعْرُجُ الْمَلائِكَة وَ الرُّوحُ إِلَيْه [20] و در قصّه عيسى بن مريم عليه السّلام مىگويد: بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْه [21] و نيز مىگويد: إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه [22]؟ [23]
حديثى درباره آيه شريفه: إنّ الصّلوة كَانَت عَلَى المُؤمِنينَ كِتابًا مَوقوتًا
و در كتاب «من لا يحضره الفقيه» روايت مىكند كه زراره و فضيل مىگويند:
قُلنا لأبِىجَعفَرٍ عليه السّلام: أ رَأيتَ قَولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: إِنَّ الصَّلاة كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتا قَالَ: مقصود فرض است يعنى وجوب ولَيسَ يَعنِى وَقتَ فَوتِها؛ أن جازَ ذَلِكَ الوَقتُ ثُمَّ صَلّاها لَم تَكُنْ صَلاة مُؤَدّاة. و لَو كانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَهَلَكَ سُلَيمانُ بنُ داوُدَ عَلَيهِ السَّلامُ حِينَ صَلّاها بِغَيرِ وَقتِها و لَكِنَّهُ مَتَى ما ذَكَرَها صَلّاها. [24]
حديث ردّ الشمس براى حضرت سليمان عليه السّلام
مرحوم شيخ صدوق مىفرمايد: جهّال از اهل خلاف گمان مىكنند سليمان عليه السّلام روزى به رسيدگى اسبها مشغول شد تا آنكه خورشيد غروب نمود، آنگاه امر كرد كه اسبها را برگردانند، و امر كرد كه گردنهاى آنها را بزنند و پايهاى آنها را ببرند و همه را بكشند؛ و گفت: اين اسبان مرا از ذكر خداى خود بازداشته است. ولكن مطلب از اين قرار نيست؛ مرتبه و مقام پيمبر خدا سليمان از مثل اين كردار برتر است. چون اسبها گناهى نكرده بودند كه پايهايشان و گردنهايشان بريده شود. چون آنها به اختيار خود كه خود را بر سليمان عرضه نداشتند و او را مشغول نكردند، بلكه قهراً و اجباراً آنها را بر حضرت سليمان عرضه داشتند؛ و آنها بهائمى بودند غير مكلّف به تكليف.
و قول صحيح آنست كه ما روى عن الصادق عليه السّلام أنّه قال: بر سليمان بن داوود عليه السّلام روزى طرف عصر اسبها را عرضه داشتند؛ مشغول نظر كردن به آنها شد تا خورشيد در زير افق پنهان گشت. حضرت به ملائكه گفت: رُدُّوا الشَّمسَ عَلَىَّ حَتَّى اصَلِّىَ صَلاتِى فى وَقتِها! فَرَدُّوها. [25] پس برخواست و دو ساق و گردن خود را مسح كرد و امر كرد ياران خود را كه از آنها نيز نماز فوت شده بود چنين كنند، و اين وضوى آنان بود براى نمازشان. پس برخاست و نماز گزارد؛ چون از نماز فارغ شد خورشيد پنهان گشت و ستارگان ظاهر شدند؛ و ذَلِكَ قَولُ اللهِ تَعالَى: وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ، إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِىِّ الصَّافِناتُ [26] الْجِيادُ، فَقالَ إِنِّى أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّى حَتَّى تَوارَتْبِالْحِجابِ، رُدُّوها عَلَىَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناق [27]. [28]
و روايت شده است كه خداى تعالى خورشيد را براى يوشع بن نون وصّى حضرت موسى عليه السّلام برگرداند تا آنكه نمازى كه از او فوت شده بود در وقت بجاى آورد. [29]
جارى شدن سنّت ردّ الشمس براى حضرت أمير عليه السّلام دو مرتبه
از طرف ديگر حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم فرموده است: يَكُونُ فى هَذِهِ الامَّة كُلُّ ما كانَ فى بَنِى إسرائِيلَ حَذْوَ النَّعلِ بِالنَّعلِ و [حَذْوَ] القُذَّة بِالقُذَّة؛ [30] چون خدا فرموده است: سُنَّة اللَّهِ الَّتى قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّة اللَّهِ تَبْديلا [31] و قال عزّوجلّ وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْويلا. [32]
و اين سنّت ردّ شمس بر أميرالمؤمنين عليه السّلام جارى شد در اين امّت. خدا براى آن حضرت دو مرتبه شمس را برگرداند؛ [33] يكبار در زمان رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم و يكبار بعد از رحلت آن حضرت.
امّا در زمان حيات آن حضرت، روايت كرده است [34] أسماء بنت عُمَيس كه: در وقتى كه حضرت رسول الله خواب بودند و سرشان در دامان حضرت على بن أبىطالب عليه السّلام بود نماز عصر از حضرت أمير فوت شد تا خورشيد غروب كرد. حضرت أمير فرمود:
اللهُمَّ إنَّ عَلِيًّا كانَ فى طاعَتِكَ و طاعَة رَسولِكَ، فاردُدْ عَلَيهِ الشَّمسَ! قالَتْ أسماءُ: فَرَأيتُها و اللهِ غَرَبَتْ ثُمَّ طَلَعَت بَعدَ ما غَرَبَتْ، و لَم يَبقَ جَبَلٌ و لا أرضٌ إلّا طَلَعَت عَلَيهِ حَتَّى قامَ عَلِىٌّ عليه السّلام فَتَوَضَّأ و صَلَّى ثُمَّ غَرَبَت [36]. [35]
حديث ردّ الشّمس أميرالمؤمنين عليه السّلام در أرض بابل
و امّا پس از رحلت حضرت رسول اكرم، روايت كرده است [37] جُوَيريَه بنمُسْهِر كه: با أميرالمؤمنين عليه السّلام (على بن أبىطالب) از جنگ با خوارج مراجعت مىنموديم، تا همين كه به ارض [38] بابِل رسيديم و مىخواستيم بگذريم موقع نماز عصر بود؛ حضرت پياده شد و مردم پياده شدند. أميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: اى مردم! هَذِهِ أرضٌ مَلعُونَة قَد عُذِّبَت فى الدَّهرِ ثَلاثَ مَرّاتٍ- و فى خَبَرٍ آخَرَ مَرَّتَينِ و هِىَ تَتَوَقَّعُ الثّالِثَة- و هِىَ إحدَى المُؤتَفِكاتِ، و هِىَ أوَّلُ أرضٍ عُبِدَ فيها وَثَنٌ، و إنَّهُ لا يَحِلُّ لِنَبِىٍّ و لا لِوَصِىِّ نَبِىٍّ أن يُصَلِّىَ فيها؛ [39] پس هر كس از شما مىخواهد نماز بخواند بخواند. همه مردم در دو طرف جادّه مشغول به نماز شدند، خود آن حضرت سوار بغله رسول خدا شدند و حركت كردند. جُوَيريَه مىگويد: من با خود گفتم: سوگند به خداى كه من دنبال آن حضرت مىروم، و امروز در نماز از آن حضرت پيروى مىكنم؛ پس بدنبال آن حضرت رفتم. سوگند به خداى كه هنوز از جسر سوراء [40] نگذشته بوديم كه خورشيد غروب كرد. من در دل خود گمانى بردم؛ حضرت به من متوجّه شد و گفت: اى جويريه! آيا گمانى مىبرى؟ گفتم: آرى يا أميرالمؤمنين. حضرت پياده شد در كنارى و وضو ساخت، پس برخاست و به كلامى سخن گفت كه من خوب نفهميدم الّا آنكه مثل آنكه عبرانى بود، پس ندا كرد: الصلاة! پس نگاه كردم، قسم به خدا كه ديدم خورشيد از بين دو كوه سر بر آورد و صداى شديد و مهيبى داشت. حضرت نماز عصربجا آورد، و من با آن حضرت نماز خواندم؛ چون از نماز فارغ شديم شب مانند قبل از نماز به حال خود برگشت. حضرت توجّهى به من فرمود و گفت: اى جُوَيريَة بن مُسْهِر! إنّ الله عزّوجلّ يقول: فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيم؛ [41] من از خداى خود به اسم عظيمش تقاضا نمودم و خدا خورشيد را برگرداند.
و در روايت است كه چون جويرية اين حقيقت را ملاحظه كرد، گفت: وَصِىُّ نَبِىٍّ و رَبِّ الكَعبَة. [42]
پاورقی ها:
__________________________________________________
[1] سوره الإسرآء (17) آيه 78 و 79: [بر پاى بدار نماز را از وقت زوال خورشيد (ظهر) تا وقتى كه سياهى شب جهان را فرا گيرد (نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء)، و قرآن صبح را نيز بر پا بدار (نماز صبح) زيرا كه قرآن صبح مشهود هر دو دسته از ملائكه شب و روز است. (و اى رسول ما) پاسى از شب را به بيدارى و شب زنده دارى بگزار كه اين تهجّد و نماز شب از خصائص تو است، اميد است كه پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند!]
[2] سوره المعارج (70) آيه 23: [آنان كه در نماز خود بطور پيوسته دوام دارند.]
[3] سوره النّحل (16) آيه 44: [و ما قرآن را به سوى تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه به سوى مردم نازل شده است براى آنها بيان كنى، به اميد آنكه آنها تفكّر كنند.]
[4] غَسَق به معنى شدّت ظلمت است؛ و ظلمانىترين اوقات شب همانطور كه از علم هيئت معلوم مىشود نصف شب است.
[5] سوره الإسراء (17) ذيل آيه 78: [و قرآن صبح را نيز بر پا بدار (نماز صبح) زيرا كه قرآن صبح مشهود هر دو دسته از ملائكه شب و روز است.]
[6] الكافى، ج 3، ص 171: [در كتاب كافى زراره از امام باقر عليه السّلام روايت مىكند:
سؤال كردم از امام باقر عليه السّلام از وجوب نمازهاى يوميّه. حضرت فرمود: در شبانهروز پنج نوبت نماز واجب است.
عرض كردم: آيا در قرآن نيز نامى از آنان برده شده است؟ حضرت فرمودند: بلى! خداوند خطاب به پيامبرش مىفرمايد: (أَقِمِ الصَّلاة لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْل)
«دلوك شمس» يعنى هنگام زوال خورشيد. و بين زوال خورشيد تا سياهى شب چهار نماز است كه خداى تعالى آنها را بيان كرده و اوقات آنان را نيز تعيين كرده است. و «غسق الليل» يعنى نيمه شب، سپس خداى تعالى مىفرمايد: (وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً) و مقصود از «قرآن الفجر» نماز صبح است، پس اين پنج نماز كامل مىشود. مترجم]
[7] سوره الإسرآء (17) آيه 79: [ (و اى رسول ما) پاسى از شب را به بيدارى و شب زنده دارى بگزار كه اين تهجّد و نماز شب از خصائص تو است، اميد است كه پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند!]
[8] [متهجّد به كسى گفته مىشود كه خواب را از چشمانش دور كند چنانچه گفته مىشود: متهرّج و متأثّم به فردى كه سختى و گناه را از خود دور سازد. مترجم]
[9] مجمع البيان، ج 6، ص 284: [جميع مفسّرين اتّفاق نمودند بر اينكه مقصود از مقام محمود، مقام شفاعت است و آن مقامى است كه خداى تعالى لواء و پرچم حمد را در كفّ رسول خدا قرار مىدهد و جميع انبياء و ملائكه در تحت اين لواء قرار مىگيرند، پس او اوّلين شفاعت كننده و مورد شفاعت قرار گرفته خواهد بود. مترجم]
[10] سوره النّسآء (4) آيه 103: [نماز (از جانب خداى تعالى) بر اهل ايمان در وقت معيّن واجب شده است.]
[11] وسائل الشيعة، ج 1، ص 210: [زراره از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند: مقصود از كلام خداى عزّوجلّ (إِنَّ الصَّلاة كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتا) وجوب و الزام است. مترجم]
[12] همان مصدر: [و نيز داوود بن فرقد مىگويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم منظور از اين آيه چيست؟ فرمود: كتاب ثابت و پابرجا. مترجم]
[13] همان مصدر.
[14] من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 125: [رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: خدا موسى بن عمران را از طرف امّت من جزاى خير دهد! و امام صادق عليه السّلام نيز فرمود: خدا موسى بن عمران را از ناحيه ما جزاى خير دهد! مترجم]
[15] سوره الأنعام (6) آيه: 160 [هر كس كار نيكى بياورد، پس براى او، ده چندان آن عمل خواهد بود.]
[16] سوره ق (50) آيه 29: [جبرئيل عرض كرد: اى محمّد خداى ترا سلام مىرساند و مىگويد: براى اين پنج نماز ثواب پنجاه نماز مىنويسم. مترجم] [ديگر وعده عذاب من مبدّل نخواهد شد و هيچ (در كيفر) ستمى به بندگان نخواهم كرد.]
[17] سوره الصّافّات (37) آيه 99: [من (با كمال اخلاص) به سوى خداى خود مىروم كه البته هدايتم خواهد فرمود.]
[18] سوره طه (20) ذيل آيه 84: [و اى پروردگار من، من براى ملاقات تو عجله كردم براى آنكه ترا خشنود سازم.]
[19]- سوره الذّاريات (51) صدر آيه 50: [پس همگى به سوى خدا كوچ كنيد.]
[20] سوره المعارج (70) صدر آيه 4: [فرشتگان و روح به سوى او بالا مىروند.]
[21] سوره النّساء (4) صدر آيه 158: [بلكه خدا او را به سوى خود بالا برد.]
[22] سوره فاطر (35) قسمتى از آيه 10: [كلمه پاك و پاكيزه به سوى خداوند بالا مىرود و عمل صالح آن را بالا مىبرد.]
[23] من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 198.
[24]- همان مصدر، ص 202: [زراره و فضيل مىگويند: به امام باقر عليه السّلام عرض كرديم: منظور از اين آيه شريفه چيست؟ فرمود: منظور وجوب است و مقصود زمان فوت نماز نيست كه اگر از وقتش بگذرد ديگر نماز صحيح و منطبق با دستور الهى نباشد، و اگر منظور از موقوتاً تعيين وقت نماز باشد مىبايست حضرت سليمان هلاك مىشد زيرا او نمازش را در غير وقت خوانده بود ليكن او بمجرّد اينكه بيادش افتاد نماز را بجاى آورد. مترجم]
[25] [حضرت سليمان گفت: خورشيد را برگردانيد تا نمازم را بجاى آورم در وقت خود! و ملائكه خورشيد را برگرداندند. مترجم]
[26] صافنات: اسبهائى را گويند كه روى سه پا بايستند و نوك سمّ ديگر بر زمين بگذارند. جياد: اسبهاى تند رو را گويند. عشىّ: هنگام بعد از عصر است. حبّ الخير: حب الخيل و المال است.
[27] من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 202.
[28] سوره ص (38) آيات 30 إلى 33: [و به داوود (فرزندش) سليمان را عطا كرديم، او بسيار نيكو بندهاى بود، زيرا بسيار به درگاه خدا با تضرّع و زارى رجوع مىكرد. (ياد كن) وقتى كه بر او اسبهاى بسيار تندرو و نيكو را (هنگام عصر) ارائه دادند (و او به بازديد اسبان پرداخت براى جهاد در راه خدا و از نماز عصر غافل ماند). در آن حال گفت: (افسوس) كه من از علاقه و حبّ اسبهاى نيكو از ذكر و نماز خدا غافل شدم تا آنكه آفتاب در حجاب شب رخ بنهفت. آنگاه (با فرشتگان موكّل آفتاب) خطاب كرد كه (به امر خدا) آفتاب را بر من بازگردانيد (چون برگشت اداء نماز كرد) و شروع به دست كشيدن بر ساق و يال و گردن اسبان كرد (و همه را براى جهاد در راه خدا وقف كرد).]
[29] من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 203.
[30] همان مصدر: [رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: آنچه كه در بنى اسرائيل اتّفاق افتاد در امّت من بوقوع خواهد پيوست مانند دو لنگه يك كفش و همچون دو تير ساخته و پرداخته در كمان. مترجم]
[31]- سوره الفتح (48) آيه 23: [سنّت الهى (و قانون نظام ربّانى) بر اين بوده (كه حق بر باطل غالب شود) و ابداً در سنّت خدا تغييرى نخواهى يافت.]
[32]- سوره الإسراء (17) ذيل آيه 77: [و اين طريقه ما را تغييرپذير نخواهى يافت.
[33] من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 203.
[34] همان مصدر.
[35] [أميرالمؤمنين عليه السّلام خطاب به پروردگار عرض كرد: بار إلها به تحقيق علىّ در اين قضيّهاى كه اتّفاق افتاد در طاعت تو و طاعت رسول تو بود، حال كه چنين شده است (خورشيد غروب كرده درحاليكه آن حضرت نماز عصر را بجاى نياورده بود) خورشيد را برگردان تا نماز عصر را بجاى آورم.
اسماء مىگويد: قسم به خدا كه با چشمان خود ديدم كه خورشيد غروب كرد سپس برگشت و طلوع كرد بعد از آنكه غروب كرده بود. و هيچ كوه و زمين مسطّحى نبود الّا اينكه تابش خورشيد او را فرا گرفت، تا اينكه أميرالمؤمنين عليه السّلام برخاست و وضوء گرفت و نماز عصر بجاى آورد سپس خورشيد غروب كرد. مترجم]
[36] [احتمال دارد كه اين جمله از كلام رسول خدا باشد و آن حضرت از خداى متعال تقاضا نموده كه خورشيد را براى على بن أبىطالب عليهما السّلام برگرداند. مترجم]
[37]- همان مصدر.
[38] بابِل: اسم موضع بالعراق قريب الحلّة و بالقرب منه مسجد ردّ الشمس.
[39] [اين سرزمين مورد لعن و نفرت خداى تعالى قرار گرفته است و تا كنون سه بار مورد عذاب واقع شده (در خبر ديگر: دو بار مورد عذاب واقع شده و سوّمى آن در انتظار است) و اين زمين يكى از بلادى است كه اهل خود را به درون برده است و اوّلين جايگاهى است كه در آن پرستش بتها شده است و لذا جائز نيست براى پيامبر و وصىّ او كه در آنجا نماز بخوانند. مترجم]
[40] سورَى و سوراء: بلدة بارض بابل و بها نهرٌ يقال له نهر سوراء.
[41] سوره الواقعة (56) آيه 4] 7] و 96: [پس به نام خداى بزرگوار خود تسبيح گوى و آن را به ستايش ياد كن.]
[42] و فى إرشاد المفيد جعل ردّ الشمس من معجزات أميرالمؤمنين ولكن ذكره بكيفيّة اخرى، راجع ص 191: [قسم به پروردگار كعبه كه اين مرد (على بن أبىطالب) وصىّ رسول خدا مىباشد. مترجم]
منبع: انوارالملكوت، ج1، ص: 113 تا ص 127
از حضرت علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدس الله نفسه المبارکة
- << قبلی
- بعدی
- توضیحات
- مباحث معرفتی
- 19 اسفند 1390
- حجة الاسلام شیخ جعفر كمالي
- 11204